عدم پیش بینی استراتژی مناسب برای دوران رکود توسط مدیران

آغاز و پایان رکودهای اقتصادی بسیار با قاعده است. طول مدت کاهش و رکود اقتصادی معمولا یکسان است؛ لذا، در این مدت الگوی قابل پیش بینی را طی میکند. در بخش های تجاری شرکت هایی که دارای تولیدات بادوام است و خریدها به صورت اعتباری صورت می گیرد، کاهش در تولیدات بیشتر از حد میانگین است؛ مثل صنعت ساختمان و اتوموبیل . در مورد شرکت هایی که تولیدات کم دوام دارند و خرید همیشگی وجود دارد، کاهش در تولیدات کمتر از حد میانگین است؛ مثل صنایع غذایی و پوشاک . مدیران می توانند شرکت خود را با توجه به زمینه اقتصاد عمومی و با توجه به میزاان تاثیر پذیری تولیداتشان از نوسانات دوره ای اقتصادی بررسی کنند.

این سوال مطرح است که چرا مدیران برای دوران رکود و اضطرار مالی به مانند سایر دوره های حیات سازمان، برنامه ریزی و استراتژی مناسبی در نظر نمی گیرند. جیم استون عامل اصلی این گونه مدیریت را ناشی از الگوهای فکری ، رفتاری و توقعات مدیران می داند. حقیقت این است که در بیشتر سازمان ها به مدیران بابت موفقیتشان در رشد تولید و سود آوری پاداش داده می شود و در نتیجه موفقیت از نظر یک مدیر میزان رشد شرکت و کسب بازدهی بیشتر در سطح ریسک مشخص است . در نتیجه ،مدیران شرکت های خود را برای دستیابی به چنین اهدافی هدایت می کنند.

در مقابل ، برای بسیاری از مدیران رکود و اضطرار مالی در شرکت به عنوان دوره ای مطرح است که امکان انجام دادن کار واقعی در شرکت امکان پذیر نیست. ناگفته پیداست که نتیجه چنین تفکری رسیدن به مرحله مدیریت بحران ،انجام واکنش های نسنجیده و امید داشتن به حل خود به خود مشکلات پیش روست.