استراتژی مالی

بدیهی است که در دنیای پر تحول و متغیر امروز ،موفقیت سازمان ها و بنگاههای اقتصادی از طریق فعالیت های همزمان به دست می آید. کنترل به موقع و مناسب موجودی انبار و مواد اولیه، تولید و خدمات پس از فروش ،فعالیت در سطح بین المللی ،تحقیقات و نوآوری در محصولات ،بازاریابی ،حسابداری وکنترل ریسک های تجاری و مالی مرتبط با فعالیت های بنگاه و سایر فعالیت های مرتبط با بنگاه ها در حال استاندارد شدن است.

با وجود فعالیت های همزمان بخش های مختلف سازمان، هنوز دو فعالیت مهم و اسامی مالی و استراتژی در بیشتر بخش های سازمان ، به صورت منفرد و جدای از هم شکل می گیرد. تصمیمات و فعالیت های مربوط به این دو حوزه توسط کارشناسان متفاوت از هم در گروه های کاری متفاوت از هم در گروه های کاری متفاوت ایجاد می شود که نتیجه آن معمولا پیگیری اهداف و استاندارهای متفاوت و حتی متضاد بوده است.

در بحث های جدید استراتژی و مالیه شرکت ها ،مدیران و استراتژیست ها به دنبال تلقین این دوحوزه اند تا با ایجاد استراتژی مالی و از طریق ایجاد ارتباط بین استراتژی های مهم سازمان و فعالیت های مالی در یک شرکت ، به هدف اجرای تصمیم گیری های بهتر و موثر تر در سازمان نزدیک شوند. نتایج قابل انتظار از این رویکرد عبارت است از :

- دستیابی به استراتژی ای که به صورت روشن تولیدات آتی را هدایت می کند.
- تصمیمات مناسب تجاری که به صورت کاراتری منابع کمیاب را برای اجرای نو آوری های استراتژیک تخصیص می دهد.
- ملاک و معیار مناسبی برای ارزیابی عملکرد سازمان ارائه می دهد.

به طور کلی (مالیه) با تخصیص منابع کمیاب در شرکت سرو کار دارد،در حالی که استراتژی با متمایز ساختن یک شرکت از رقیبان خود در یک صنعت در ارتباط است.از دیدگاه مایکل پورتر،ماهیت رقابت در یک صنعت با پنج عامل اساسی محصولات جایگزین ،خریداران (قدرت چانه زنی خریداران)، فروشندگان (قدرت چانه زنی تامین کنندگان)، تازه واردان(تهدید رقبای بالقوه )و رقابت در صنعت در ارتباط است که برای هر نوع تحلیل در مورد رقبا ارزیابی و شناسایی فرایندهای چهاربخشی شامل اهداف آینده ،استراتژی فعلی ، پیش فرض ها  توانمندی ها لازم است.

یک استراتژی مالی بیانگر چگونگی تامین مالی و سرمایه گذاری منابع شرکت در راستای دستیابی به اهداف شرکت ،یعنی افزایش ثروت سهامداران است.دوره زمانی یک استراتژی مالی برابر دوره زمانی برنامه کلی شرکت است.

پارادایم جدید کسب و کار توجه به ارزش آفرینی به عنوان سرلوحه فعالیت ها در یک بنگاه اقتصادی است. پیتر دراکر نیز کار اصلی یک سازمان را ایجاد ارزش می داند.

در ارزش آفرینی مالی،نوع تصمیمات مالی بسیار حائز اهمیت است.از جمله ، تصمیمات سرمایه ای ، تصمیمات عملیاتی (کارایی) وتصمیمات مالی (بازده) مورد توجه است.

به طور کلی ،تدوین یک استراتژی مالی در سه مرحله صورت می گیرد:

1. دستورالعمل کردن استراتژی یا تعیین چگونگی بر آورده ساختن ترجیحات مشتریان به طرق منحصر به فرد.مدیر عامل بازنشسته شرکت جان هانکوک می گوید:تنها توجه مدیریت اجرایی شرکت باید به خشنودی و رضایت مشتریان باشد.

2.تشخیص منابع ، به عبارتی فرآیند تامین مالی و اجرای استراتژی های نو و جدید به منظور افزایش سطح رضایت مشتریان.

3.ارزیابی عملکرد، یا ارزیابی موفقیت ها و شکست های ناشی از فعالیت های کسب و کار . در این مرحله مدیران به شناسایی فرصت ها،موانع ،هم پیمانان، مخالفانموجود در اجرای یک  استراتژی می پردازند.

نظر به مباحث مطرح شده در مورد چگونگی شکل گیری استراتژی مالی و نقش آن در تلفیق اهداف و منابع سازمانی با یکدیگر چنین به نظر می رسد که استراتژی مالی محوری تری نوع استراتژی است که توسط مدیران شرکت های پیشرو مورد توجه قرار می گیرد و لذا لزوم تعامل این استراتؤی های سازمان از اهمیت بالایی برخوردار است.